با افزایش شمار نیروهای آمریکایی در خاورمیانه به بیش از ۵۰ هزار نفر – آنگونه که گزارش نیویورک تایمز اشاره میکند – بار دیگر این پرسش جدی مطرح میشود که آیا ایالات متحده در آستانه تکرار یک اشتباه راهبردی دیگر قرار دارد؟ تجربه دو دهه گذشته در منطقه، از جنگ عراق تا افغانستان، نشان میدهد که برتری نظامی لزوماً به معنای پیروزی سیاسی و تثبیت پایدار نیست.
ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ با بیش از ۲۵۰ هزار نیرو وارد عراق شد و بهسرعت حکومت صدام حسین را سرنگون کرد، اما آنچه پس از آن رخ داد، یک جنگ فرسایشی، بیثباتی مزمن و ظهور گروههای افراطی بود. در افغانستان نیز، با وجود حضور طولانیمدت و کنترل گسترده هوایی، آمریکا در نهایت بدون دستیابی به یک نظم سیاسی پایدار، این کشور را ترک کرد. حتی در جنگ غزه، با وجود برتری مطلق هوایی و تکنولوژیک، اسرائیل نتوانسته است اهداف اعلامشده خود را بهصورت کامل محقق کند. این موارد یک واقعیت مهم را برجسته میسازند: جنگهای مدرن، بهویژه در جوامع پیچیده منطقهای، صرفاً با ابزار نظامی قابل حل نیستند.
حال اگر این تجارب را در مورد ایران در نظر بگیریم، وضعیت بهمراتب پیچیدهتر خواهد بود. ایران نهتنها کشوری با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر است، بلکه از ساختار حکومتی مستحکم، عمق استراتژیک منطقهای و شبکهای از متحدان و نیروهای نیابتی در کشورهای مختلف برخوردار است. برخلاف عراقِ ۲۰۰۳ یا افغانستانِ پساطالبان، ایران یک دولت تثبیتشده با توانمندیهای نظامی قابلتوجه – از جمله توان موشکی و دریایی – به شمار میرود.
از منظر جغرافیایی نیز، ایران کشوری پهناور با تنوع اقلیمی و زمینهای صعبالعبور است. کنترل یا اشغال چنین سرزمینی، حتی با نیرویی چند برابر ۵۰ هزار نفر، چالشبرانگیز خواهد بود. کارشناسان نظامی بارها تأکید کردهاند که چنین حجمی از نیرو حتی برای آغاز یک عملیات گسترده زمینی نیز کافی نیست، چه برسد به تثبیت و اداره مناطق اشغالی.
از سوی دیگر، هرگونه درگیری گسترده با ایران، بهاحتمال زیاد به سرعت از مرزهای این کشور فراتر خواهد رفت. تنگه هرمز – یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی جهان – در چنین سناریویی به یک نقطه بحرانی تبدیل میشود. اختلال در این مسیر میتواند بازارهای جهانی را دچار شوک کرده و قیمت نفت را بهشدت افزایش دهد. افزون بر این، واکنش متحدان منطقهای ایران میتواند دامنه جنگ را به لبنان، عراق، سوریه و حتی فراتر از آن گسترش دهد.
در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که آیا تصمیم احتمالی آمریکا برای ورود به یک تقابل گسترده با ایران، نوعی سادهانگاری راهبردی نیست؟ به نظر میرسد بخشی از این محاسبات بر پایه برتری نظامی و فناوری آمریکا استوار است، اما تجربه نشان داده که این برتری در برابر پیچیدگیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی منطقه، بهتنهایی تعیینکننده نیست.
در نهایت، اگر هدف از هرگونه اقدام نظامی، دستیابی به ثبات، امنیت و تغییر رفتار طرف مقابل باشد، شواهد تاریخی نشان میدهد که این اهداف از مسیر جنگ بهندرت محقق میشوند. در نتیجه، هرگونه تصمیم برای گسترش درگیری با ایران، نهتنها میتواند پرهزینه و پرریسک باشد، بلکه ممکن است منطقه را وارد مرحلهای از بیثباتی عمیقتر کند – بیثباتیای که پیامدهای آن فراتر از خاورمیانه، کل جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.